تبلیغات
«« از همه جا »»
صفحه نخست | تماس با مدیران | ارتباط با ما| RSS 2.0
در این دنیا چیزی جز خاطره ها باقی نمی ماند

Welcom to my Weblog

p30temp...Professional Template Designer

یار و همسر نگرفتم که...
موضوع: عاشقانه - آموزنده | تاریخ ارسال: چهارشنبه 25 آذر 1388
www.LoverFA.ir
"استاد شهریار"

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام

جرمم اینست که صاحبدل و صاحب نظرم

بقیه در ادامه مطلب ...
من که با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزد که بی سیم و زرم

هنرم کاش گرهبند زر و سیم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه ی معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری ، رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آنجوم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
  ادامه مطلب | نظرات()

 

 

 

 

New Page 6